على اصغر ظهيرى

104

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

آموختم . و آن دعا اين است : بِسْم‌ِاللَّهِ النُّور ، بِسْم‌ِاللَّهِ الَّذى يَقُولُ لِشَىْءٍ كُنْ فَيَكُونُ ، بِسْم‌ِاللَّهِ الَّذى يَعْلَمُ خائِنَةَ الاعْيُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُور ، بِسْم‌ِاللَّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ ، بِسْم‌ِاللَّهِ الَّذى هُوَ بِالْمَعْروفِ مَذْكُور ، بِسْم‌ِاللَّهِ الَّذى انْزَلَ النُّورَ عَلَى الطُّورِ بِقَدَرٍ مَقْدورٍ فِى كتابٍ مَسْطورٍ عَلى نَبِىٍّ مَحْبورٍ . « 1 » غربت و تنهايى آنگاه كه مظلومانه امام على عليه السلام را به سوى مسجد مىبردند ، حضرت زهرا عليها السلام وارد مسجد شد و فرمود : پسر عمويم را رها كنيد ! قسم به آن خدايى كه محمّد را به حق بر انگيخت ، اگر از على دست بر نداريد گيسوانم را پريشان كرده و پيراهن رسول خدا را بر سر افكنده و در برابر خدا فرياد خواهم زد ، يقين بدايند كه ناقهء صالح در نزد خدا از من گرامىتر و بچهء آن ناقه از فرزندان من ، قدر و قيمتش زيادتر نبود . سپس حضرت خطاب به ابوبكر فرمود : سوگند به خدا ! اگر دست از او برندارى موى سرم را پريشان مىكنم و گريبان چاك زده كنار قبر پدرم رسول خدا مىروم . آنگاه حضرت دست امام حسن و حسين عليهما السلام را گرفت تا در كنار قبر پيامبر با نفرين و ناله ، هدف خود را تحقق بخشد . امير مؤمنان عليه السلام به سلمان فرمود : سلمان ! فاطمه را درياب ، گويى دو طرف مدينه را مىنگرم كه به لرزه در آمده ، سوگند به خدا ! اگر فاطمه نفرين كند ، ديگر مهلتى براى مردم مدينه باقى نخواهد ماند و زمين همهء آنها را در كام مرگبار خود فرو مىبرد . سلمان شتابان خود را به حضرت زهرا عليها السلام رساند و گفت : اى دختر محمّد !

--> ( 1 ) - منهج الدعوات : ص 7 و بحارالانوار : ج 92 ، ص 37 .